کتاب ساختار انقلابهاي علمي از زبان مولفش
ساختار انقلابهاي علمي، تأليف تامس كوهن، مترجم سعيد زيبا كلام، به وسيله سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت) انتشار يافت.
اين كتاب نخستين گزارش كامل منتشرشدة طرحي است كه طراحي اوليه آن به پانزده سال پيش برميگردد. در آن زمان من دانشجوي تحصيلات تكميلي در رشتة فيزيك نظري و تقريباً در مراحل پاياني نگارش رسالهام بودم. مشاركت خوشيُمن من در يك درس دانشگاهي آزمايشي، به منظور آموزش علوم فيزيكي به دانشجويان غیررشتههای علوم طبیعی، نخستين باب آشناييام را با تاريخ علم فراهم ساخت. در كمال شگفتي، آشنايي من با شيوة عمل علمي و نظريات علمي منسوخ، برخي از تلقيهاي بنيانيام را دربارة ماهيت علم و دلايل موفقيت ويژة آن بهطور مبنايي با ترديد مواجه ساخت. اين تلقيها تا حدودي حاصل آموزشهاي علمي و تا حدودي ناشي از تعلق غيرحرفهاي بود كه از ديرباز به فلسفه علم داشتم. صرفنظر از ميزان سودمندي آموزشي و مقبوليت انتزاعي تلقيهاي مذكور، ميان آنها و ماجرايي كه پژوهشهاي تاريخي نشان ميداد هيچ سازگاري وجود نداشت. با اين وصف، تلقيهاي مذكور براي بسياري از بحثهاي مربوط به علم، اساسي بوده و هستند. بنابراين بهنظر ميرسيد كه كاوش دربارۀ ناكامي آنها در بيان حقيقتِ امر، كاملاً بجا و شايسته است. نتيجة چنين كاوشي تغييری اساسي را در برنامههاي شغليام به دنبال داشت: انتقال از فيزيك به تاريخ علم و سپس، به تدريج، بازگشت از مسائل تاريخيِ نسبتاً روشن بهسوي تعلقاتي فلسفيتر كه ابتدائاً مرا به سمت تاريخ سوق داده بودند. با صرفنظر از چند مقاله، اين كتاب نخستين اثر انتشاريافتهاي است كه تعلّقات اولية من بر آن سيطره دارد. اين كتاب در وهلة نخست تلاشي نسبي است براي آنکه برای خودم و دوستانم تبیین کنم چگونه من از علم به تاريخ علم کشانده شدم. اولين فرصت براي كاوشي عميق دربارة آرائي كه در ذيل ارائه ميشوند زماني برایم فراهم شد كه به مدت سه سال پژوهشگر جوان جامعة پژوهشگران دانشگاه هاروارد بودم. انتقال به حوزة پژوهشي جديد، بدون چنين دورة فراغتي، بسيار دشوار ميشد و شايد هيچگاه بدان نايل نميشدم. بخشي از وقت من در آن سالها مصروف تاريخ علم متعارف شد. بهويژه، مطالعة آثار الكساندر كوايقه را پيگيري کردم و براي اولين بار با آثار اميل ميرسون، هلن متزگر، و اَنليز مايرآشنا شدم. اين گروه با وضوح بيشتري نسبت به اكثر پژوهشگران متأخر نشان دادهاند كه انديشيدن علمي در زمانهاي كه اصول انديشة علمي بسيار متفاوت از اصول رايج امروز بود، چگونه صورت ميگرفت. هر چند من به طور فزايندهاي تعدادي از تفاسير تاريخي خاص اين گروه را مورد انتقاد قرار ميدهم، با اين حال آثار آنها به همراه كتاب نظام بزرگ هستي، اثر آرثار لاوجوي، پس از منابع اصلي، مقام دوم را در تكوين تلقي من از چیستی تاريخ عقايد علمي داشتهاند. در آن سالها، وقت زيادي از من صرف كاوش در حوزههايي ميشد كه نسبت آشكاري با تاريخ علم نداشتند، امّا تحقيقات جديد در اين حوزهها معضلاتي را آشكار ميكنند، شبيه آنچه تاريخ به من مينماياند. پانوشتی كه تصادفاً بدان برخوردم مرا متوجه آزمايشهايي كرد كه به مدد آنها ژان پياژه، هم جهانهاي مختلف كودك در حال رشد را تشريح ميكند و هم فرايند انتقال از يكي به ديگري را. يكي از همكارانم مرا بر آن داشت مقالاتي را در حوزة روانشناسي ادراك، بهویژه مقالات روانشناسان گشتالتي، بخوانم. همكار ديگري نظريهپردازيهاي وُرفدرباب تأثير زبان بر جهانبيني را به من معرفي كرد. و كواين معماهاي فلسفي تمايز تحليلي تأليفي را برايم گشود. اين گونه كاوشهاي تصادفي و بيضابطه است كه جامعة پژوهشگران امكان آن را فراهم ميكند، و تنها بهواسطة آن بود كه من توانستم با رسالة تقريباً ناشناختة لودويك فِلِكآشنا شوم. رسالهاي كه پيشاپيش بسياري از انديشههاي مرا بيان كرده بود.اثر فِلِك به همراه اظهارنظر يكي از پژوهشگران جوان، فرانسيس ساتن، توجه مرا به لزوم طرح اين انديشهها در عرصة جامعهشناسي جامعة علمي جلب كرد. اگرچه خوانندگان با اشارات معدودي به اين آثار يا گفتگوها در كتاب مواجه خواهند شد، ليكن دين من به آنها بيش از آن چيزي است كه بتوانم بازگويم يا ارزيابي كنم. دعوت به سخنراني براي مؤسسة لوئلدر بوستن در آخرين سال كاوشم بهعنوان پژوهشگر جوان، براي نخستين بار اين امكان را برايم فراهم كرد تا تلقي كماكان در حال تغيير و تحول خود را از علم در معرض نقد و ارزيابي قرار دهم. حاصل آن دعوت، مجموعهاي از هشت سخنراني بود كه تحت عنوان «در جستجوي نظرية فيزيكي» در مارس 1951 ايراد شد. در سال بعد، تدريس تاريخ علم را شروع كردم. مشكلات تدريس در حوزهاي كه هرگز بهطور منظم در آن حوزه مطالعه نداشتم در حدود يك دهه مجال اندكي برايم باقي گذاشت تا به تفصيل صريح انديشههايي بپردازم كه در ابتدا مرا به اين وادي كشانده بودند. با اين وصف، خوشبختانه آن انديشهها منشأ رويكرد ضمني من و نيز برخي مسائل ساختاري در بسياري از تدريسهاي پيشرفتهترم شدند. بنابراين، من بايد از دانشجويانم براي درسهاي ارزشمندي كه گرفتهام تشكر كنم، درسهايي هم دربارة مقبولیت انديشههايم و هم دربارة فنون مناسب براي ابلاغ مؤثّر آنها. همان رويكرد و مسائل ساختاري به اكثر پژوهشهاي عمدتاً تاريخي و ظاهراً متنوع من، كه پس ازپايان دورة پژوهشگريام منتشر کردهام، وحدت بخشيدهاند. برخي از آن پژوهشها به نقش عمدهاي كه نوعي از مابعدالطبيعه در پژوهشهاي نوآورانة علمي ایفا ميكند، ميپردازند. برخي ديگر، نحوة انباشت و پذيرش مباني آزمايشي نظرية جديد از سوي دانشمندان متعهد به نظرية ناسازگار قبلي را بررسي ميكنند. آنها ضمناً، به توصيف نوعي تحول ميپردازند كه من آن را در ذيل، «ظهور» يك نظرية جديد يا اكتشاف ناميدهام. گذشته از اينها، موقعیتهای کاری ديگري از اين قبيل نیز وجود دارند. مرحلة پاياني تحول اين كتاب با دعوتي براي گذراندن سال تحصيلي 19581959 در مركز مطالعات پيشرفته در علوم رفتاري آغاز شد، جايي كه بار ديگر توانستم بهطور بيوقفه بر روي مسائل مطرحشده در اين كتاب تمركز كنم. حتّي مهمتر از اين تمركز، حضور يكساله در جامعهاي عمدتاً مركب از عالمان علوم اجتماعي بود كه مرا با مسائل پيشبينيناشدهاي دربارة تفاوتهاي ميان جامعه دانشمندان علوم اجتماعي و جامعة دانشمندان علوم طبيعي كه در ميان آنها آموزش ديده بودم مواجه كرد. بهويژه، من از تعدد و دامنة تعارضات آشكار ميان عالمان اجتماعي دربارۀ ماهيت مسائل و روشهاي مُجاز علمی شگفتزده شده بودم. هم تاريخ و هم آشنايي مستقيم من با علوم طبيعي اين ترديد را در من ايجاد كرد كه پژوهشگران علوم طبيعي، در مقایسه با همتایان خود در علوم اجتماعی، پاسخهاي محكمتر و بادوامتري به چنين سؤالهايي دارند. با اين وصف، كار و كاوش در ستارهشناسي، فيزيك، شيمي، يا زيستشناسي بهنحوي است كه معمولاً مناقشۀ شایع بر سر مباني را، كه امروزه فيالمثل ميان روانشناسان يا جامعهشناسان وجود دارد، ايجاد نميكند. تلاش براي كشف منشأ اين اختلاف مرا بر آن داشت تا نقش آنچه را كه از آن پس ”پارادايم“ خواندهام، بشناسم. مقصود من از پارادايم، دستاوردهاي علمياي است كه عموماً پذيرفته شدهاند و براي مدتي مسائل و راهحلهاي الگو را در اختيار جامعهای از كاوشگران قرار ميدهند. به محض اينكه اين قطعه از پازل من در جاي خود قرار گرفت، پيشنويس اين كتاب بهسرعت تهيه شد. کتاب حاضر برای دانشجویان رشتههاي علوم انسانی و علوم اجتماعی و علوم طبیعی، در همة مقاطع به عنوان کتاب مبنایی تدوین شده است. امید است علاوه بر جامعه دانشگاهی سایر علاقهمندان نیز از آن بهرهمند شوند. اين كتاب در 292 صفحه و مبلغ 36500 ريال در اختيار دانشجويان و علاقهمندان قرار گرفته است.
سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت) مسئوليت تهيه منابع درسي و دانشگاهي را در زمينه علوم انساني بر عهده دارد. تهيه و تدوين كتب زبان تخصصي كليه رشتهها نيز از ديگر وظايف آن است. در همين راستا تاكنون بيش از 2020 عنوان كتاب منتشر كرده است.